یادداشت های کودکی من

یادداشت های کودکی من

خاطرات عطرین عسلین

شب یلدا 95


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ دوشنبه 20 دی 1395 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
محبت یا خشونت؛مساله اینست

ثمین جون از امتحان برگشته بود و ناراحت و دمغ ازینکه حاصل تلاشش با زحمتش با هم برابر نیس توی تخت خوابیده بود و من کنارش بودم در حال دلداری و گفتن اینکه مهم تلاشه نه نمره که یهو چنان ضربه ای خورد تو کتفم که یک لحظه نفسم رفت . نگا کردم پشت سرم میبینم عطرینه با اخمهای گره خورده میگم آآآآآآآآآآخ تو زدی؟ چرا اینکارو کردی؟

میگه چرا خواهرمو ناراحت کردی گریه اشو در آوردی 

میگم منکه نکردم من دارم دلداریش میدم ....

ثمین هم با دیدن این صحنه خنده اومده رو لباش، و رفتن تو بغل همدیگه به ماچ و بوسه ...

نمیدونم بخندم یا بگریم 

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

 

 

 

                   

 

 

 

                       

 

 

داشتم ازون اتاق با مسعود حرف میدم که : حدس بزن فلانی چقدر داده بابت آرایشگاه برای یک مهمونی معمولی ؟

160000 تومن تازه آشناهم بوده و کلا هم خیلی فرقی نکرده

مسعودم همینطور که سرش تو کار خودش بود گفت خوب خیلی بیشعور بوده اینقدر گرون گرفته 

و ادامه داد البته اونایی هم که ازین پولا میدن بیشعورن 

که یک مرتبه صدای آااخش به هوا رفت 

صداش اومد که پرسید عطرین چرا میزنی ؟

گفت عه به ...... من نگو بیشعور 

مسعود پرسید کی من اونو گفتم ؟

و عطرین جواب داد چرا خودت گفتی...

 

 

 

 

پ ن: جای خالی نقطه چین را پر کنید الف: خاله ب: عمه ج: زندایی حدیث د: زندایی مرضیه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ يکشنبه 12 دی 1395 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من , مامان نوشت] [ ]
تئاتر پهلوون کچل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تئاتر پهاوون کچل یک روایت متفاوت بود از همون داستان قدیمی حسن کچل . اما من بقدری این تئاترو دوس داشتم که از همون لحظه اتمامش پرسیدم کی دوباره می اییم؟ و این شد که دوبار به دیدن این تئاتر رفتم . بار اول با مامان بودم و بار دوم بابا زحمتشو کشید . 

 

و طبق معمول همیشه بااینکه خود نمایشو خیلی دوس دارم و میخندم معلوم نیس چرا اینقدر از رفتن روی استیج و عکس یادگاری بدم میاد به حدی که گریه میفتم . 

 

البته دومین بار قبل رفتن به مامان قول دادم برم و عکس یادگاری هم بگیرم . اینه که تو اولین عکس دارم گریه میکنم و فقط موقع خلوت شدن آروم گرفتم ولی تو عکسای آخر که مال مرتبه دومه ؛ یک لبخند ریز رو صورتمه.

[ 21 آذر 1395 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
که بدین روح افزایی زیبایی رویایی چون بهشت جاودانی

شب جمعه گذشته مهمان پدربزرگ و مادر بزرگ عروس جدید بودیم بعنوان پاگشا . 

عطرین مثل همیشه به شیطنت و بازی کودکانه مشغول 

و مادر عروس همچنان در تحسین او 

پیش من آمدند وبا لحن مخصوص و مهربان خودشان

که ماشالله هزار ماشالله من همیشه گفتم چقدر این عطرین رویاییه 

ومن مست ازین تعبیر بی نظیر "رویایی"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه 19 آذر 1395 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من , مامان نوشت] [ ]
سفر به آستارا


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ دوشنبه 1 آذر 1395 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من , مامان نوشت] [ ]
تئاترگرگهای دوست نداشتنی

 

اولین تیاتری که با بابا رفتم

 

 

 

 

 

[ دوشنبه 17 آبان 1395 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
جشن تولد 4 سالگی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ چهارشنبه 12 آبان 1395 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
هالوین2016


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ 9 آبان 1395 ] [ ] [ ] [موضوع : سه تاچهارسالگی من] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 40 صفحه بعد