یادداشت های کودکی من

یادداشت های کودکی من

خاطرات عطرین عسلین

تابستان خودرا چگونه گذراندید


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

در صورت تمایل به داشتن رمز پیام بگذارید


[ دوشنبه 1 خرداد 1396 ] [ ] [ ] [موضوع : سه تاچهارسالگی من] [ ]
عمل جراحی

شنبه هفته گذشته روز سخت و طاقت فرسایی برای همه ما بود . عبور ازیکی از گردنه های دلهره آور زندگی که شکر خدا به سلامتی گذر کردیم . 

 

 

صبح شنبه گذشته عمل لوزه دخترم عطرین بود . عملی که دوسالی به تعویق انداختیم بلکه لازم نباشه اما بالاخره مجبور شدیم این جام زهرو بنوشیم که امیدواریم به لطف خدا اثرش شفا باشه همچون عسل . 

 

 

6 ماه زمستون گذشته رو انواع دارو و قرص بهش دادیم تا خوب بشه  اما بمحض قطع شدن داروها علائم هم برگشت . تنفس دهانی در موقع خواب شدیدترین و بارزترینش بود . اما احساس کردم روی رشد قدیش هم داره تاثیر میذاره . وانگهی تغییر فک و نیاز به ارتدونسی و فشار خون بالا در میانسالی هم نتایج لوزه سوم هستن که مارو تهدید میکردن . 

 

 

این شد که بعد از تعطیلات عید افتادیم دنبال دکتر و بیمارستان و نوع جراحی . مصیبتهای این قسمتو روضه مکشوف نمیخونم منتها بلای کمی نبود تو نوبت دکترها موندن و رقمهای میلیونی شنیدن و پیشنهاد عمل شدن توسط رزیدنت ها و سرچ های مداوم در نت و اینکه لیزربهتره یا جراحی و .......................

 

 

بلاخره قرار روز عمل گذاشته شد . بیمارستان بقیه الله و دکتر اخوان و به روش سنتی جراحی . وقتی گفت چون لوزه سوم هستش فقط جراحی میکنیم ناخودآگاه بغض خفه ام کرد . و تا اشکهامو به بهونه آب خوردن رها نکردم دستشو از رو گلوم برنداشت . اما چاره ای نبود آخرین تیر ترکش بود . باید خودمون ومیسپردیم دست خدا .

 

 

هرچقدر با خودم فکر کردم به خودش بگم راجع به عمل و ... نتونستم . آخه دروغگو میشدم و شرمنده . چون هروقت نمیخواست دارو بخوره میگفتم داروهاتو بخور تا عملت نکنیم و حالا.............................................

این شد که سکوت کردم تا ببینم چی پیش میاد . صبح زود رفتیم بیمارستان و تو ماشین خواب بود تا 9 که کارهای پذیرش تموم شد و بیدار شد . رفتیم بالا . خوشحال و سرحال بود . گفتم دکتر میخاد معاینه ات کنه . باباش از پرستار خواست تا زودتر کارها انجام بشه آخه ناشتا بود از دیشب . پرستار صدا کرد و رفتیم داخل . به محض اینکه چشمش افتاد به دو سه تا خانمی که با گان نشسته بودن روی تخت چسبید به پای من و آروم زمزمه کرد من نمیخام عمل کنم اخه یکم درد دارهخطا

 

 

من حسابی جا خوردم . آخه از کجا فهمید اینجا اتاق عمله . نه سواد داره که بخونه نه کسی چیزی گفته . احتمالا از فیلمی چیزی اما بازم از کجا فهمید میخان خودشم عمل کنن ؟؟؟؟؟؟

 

 

قانعش کردم که فقط یک معاینه اس . بعد پرستار گان صورتی کوچولو آورد و گفت دمپایی نداریم باباش بره بخره . نمیخاست لباسارو بپوشه . بعد راضی شد امتحان کنه فقط. لباساشو بردم تحویل باباش دادم و گفتم بره دمپایی بخره . وقتی برگشتم گفت خوب دیگه امتحان کردم درش بیار . گفتم نمیشه که . لباساتو خانمه سرراه ازم گرفت . شروع کرد به نق زدن که نمیخام اینا زشتن درشون بیار . گفتم ببین چه خوشگله . شکل مانتو مدرسه ثمینه . مگه همیشه دوس نداشتی بری مدرسه ؟ گفت چرا ولی هروقت رفتم درسه دوس دارم بپوشم نه الان . خلاصه از رختکن نیومد بیرون که نیومد . تااینکه یک خانمی اومد که لباس عوض کنه زورکی اوردمش بیرون . هرچی باقی مریضها از خودش و رنگ لباسش تعریف کردن ؛ اهمیت نداد و با خجالت و ناراحتی سرشو روی صندلی گذاشته بود . خانمه که اومد بیرون دوباره دوید تو رختکن . دیدم اینطوری نمیشه از پرستار اجازه گرفتم بیاد رو تخت بشینه و پرده های دورشو بکشم تا کسی نبینتش . بانو پرده نشین شد تا خیالش راحت شد . و شروع کردم باهاش بازی با موشک کاغذی . چون حاضر نشدن خودکارشونو بدن تا نقاشی کنه . پرستار دیگه ای اومد و فریاد زد کی این پرده هارو کشیده ؟ خواهش کردم ازش کاری نداشته باشه تا استرس وارد نشه بهش . با اکراه قبول کرد . و درضمن کلاهشو اصلا سرش نذالشت . که ایکاش موهالشو بافته بودم .

 

 

لحظات سخت فرارسید و صداش کردن . پرستاره گفت عروس خانم پاشو بیا که عکاس اومده خندونک و با عطرین مسابقه گذاشت و شروع به دویدن کردن تا از من جدا بشه و بچه معصوم بی شیله پیله که فکر نمیکرد دنبال این شادی چه دردی نهفته اس بنای مسابقه رو گذاشت . و از در اتاق عمل عبور کرد . خودم بهتم زد . واقعا فکر نمیکردم همون لحظه موعوده . وگرنه میبوسیدمش . شاید هم بهتر چون اینطوری کمتر ناراحت میشد . گفتن بمونم تا دکتر بیهوشی باهام صحبت کنه . دکتر فقط از وزنش پرسید و رفت . بهم گفتن توی اتاق بمونم مبادا اگه در باز بشه منو ببینه . کاش ازشون خواسته بودم اجازه می دادن همراهش بمونم تا لحظه بیهوشی . چقدر بی فکرم منخسته

 

 

شروع کردم به خوندن حدیث کسا . با مامان قرار گذاشتیم 5 تا براش بخونیم . 3 تا مامان و دو تا من . یکیشو توی ماشین خوندم و به مامان زنگ زدم بردنش اتاق عمل شروع کنید بخونید . مسعود هم به مامانش زنگ زد تا سوره انعامی که گفته بودن براش شروع کنن . اما اشک که امان نمیداد بی مروت که . یک کلمه می خوندم و یک سیلاب از پشت پلکهام میریخت پایین . خاله هم دراین اثنا زنگ زدن . سعی کردم صدام عادی و بی تفاوت باشه . گفتن این هفته باقی مونده تا عمل بیشتر از عطرین برای تو دعا کردم که خدا صبرت بده . میدونم چقدر حساسی و نگران . و اشکها بود که باز میریخت .

 

 

بقیه ماجرا رو در ادامه مطلب بخونید

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 30 ارديبهشت 1396 ] [ ] [ ] [موضوع : مامان نوشت, چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
انحصاری

دو تا از کلماتی که مخصوص به خودم و در انحصار منه یکی ترکیب " ولی , اما " هستش که همیشه با هم بکار میبرم  مثلا من از تاب خوشم میاد ولی اما سرسره بهتره . این ترکیب خیلی وقته با منه . 

 

یکی دیگشم عبارت "خودخودیم " " khodkhodi "هستش . مثلا میخوام بگم این سی دی کارتون مال خودِ خودمه میگم این کارتون خودخودیمه . این جدیده و نمیدونیم از کجا اومده .

 

از دیگر تلفظات اینجانب تلفظ اسپری با صدای " e  "بجای اسپری " a " هست که خیلی نمکینش کرده و با مقادیر قابل توجهی تذکر هم قصد اصلاحش رو ندارم . 

 

و همچنین پیلاستیک بجای پلاستیک . که به احتمال قریب به یقین ارثی و ژنتیکی میباشد چون عمه مهدیه هم همینطوری تلفظ میکرد و همیشه رو مخ مامان بود و حالا میفهمه با وراثت نمیشه جنگیدخندونک

[ پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
آسمان آبی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

درصورت تمایل به داشتن رمز پیام بگذارید .


[ سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
چکار کنم آخه

من چکار کنم که نمیرسم وبلاگتو به موقع آپ کنم لااقل 15 تا پست تو نوبت به روز شدن زنبیل گذاشتنگریهخسته

[ سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
روز تعطیل در کاخ نیاوران


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ سه شنبه 22 فروردين 1396 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
سفربه مشهد


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ سه شنبه 15 فروردين 1396 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
هفت سین 96


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ چهارشنبه 2 فروردين 1396 ] [ ] [ ] [موضوع : چهار تا پنج سالگی من ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 42 صفحه بعد