کارت ورود بابا به محل کارش ، رو از ماشین ، با خودم آوردم بالا. 

 

خیلی سعی کردم کلیپسشو بزنم به لباسم که نشد. مامان کمک کرد و برام زد به یقه لباسم . اما من فورا گفتم نه! ازونش بزن . مامان که خودش میدونست چکار کرده گفت یعنی از نوشته اش ؟ گفتم آره . چون روی سفید کارت بطرف بیرون بود . 

 

مامان که ازین دقت من حال کرده بود گفت خوب بیا درستش کنم . وقتی درستش کرد سرم رو با حالت خاصی بالا گرفتم و گفتم حالا دیگه دکتر شدم و اینجا مامان دیگه غش کرد




[ موضوع : سه تاچهارسالگی من]
تاريخ : جمعه 29 مرداد 1395 | | نویسنده : |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

مطلب خصوصی





[ موضوع : سه تاچهارسالگی من]
تاريخ : جمعه 29 مرداد 1395 | | نویسنده : |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : سه تاچهارسالگی من]
تاريخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395 | | نویسنده : |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : سه تاچهارسالگی من]
تاريخ : جمعه 28 خرداد 1395 | | نویسنده : |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : سه تاچهارسالگی من]
تاريخ : يکشنبه 16 خرداد 1395 | | نویسنده : |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 61 صفحه بعد