عطرین جونعطرین جون، تا این لحظه 6 سال و 2 ماه و 23 روز سن دارد

یادداشت های کودکی من

اولین دندانپزشکی من

بر خلاف همه بچه های همسن و سالم که از دندونپزشکی هراس دارن نه تنها نمیترسیدم بلکه اصرار فراوون هم میکردم ک منو ببرن دندونپزشکی . 😮 مدتی بود که هرروز غر میزدم که دندونم پوسیده و چرا بمن و دندونم توجه نمیکنن . هرچند علتش واقعا بی توجهی نبود و مامان بسیار حساس در مورد پیدا کردن دکتر خوب موجب میشه اینجور وقتا کارت عقب بیفته ‌‌‌‌باری به هر جهت بلاخره یک کلینیک خوب پیدا شد و برای بار اول رفتم دنددنپزشکی. البته بار اول اول هم نبود و قبلا اصفهان معاینه شده بودم و همونجا بود که فهمیدم دندونم پوسیده اس. روز موعود فرا رسید و با مامان و بابا رفتیم . جای قشنگی بود . یک میز پر از پازل و مداد رنگی و دفتر نقاشی تو اتاق انتظار بود بعلاوه تی ...
16 دی 1397

آش جوجه!

یک برنامه ای تو کلاس عطرین جون برقرار شده که هر هفته چهارشنبه یکی از مامانا یک غذای گرم سبک مثل آش یا سوپ یا عدسی و ... درست کنه و برای بچه ها ببره . هفته دومش ب عطرین خورد چون فامیلیش با الف شروع میشه . هرچند ک من خودم مخالف بودم چون عطرین اهل نه غذای گرمه و نه سرد و نه از چیزایی ک تابحال سر کلاس دادن هیچکدومو تابحال لب نزده اما دیگه بخاطر رای اکثریت قبول کردم و بردم . یک قابلمه بزرگ سوپ جو با مرغ و ۲۰ تا کاسه و قاشق یکبار مصرف(بچه اای کلاس ۱۶ نفرن).  ظهر موقع اومدنش ب خونه که با دوستش نیکا می اومدن پرسیدم خودت هم سوپ خوردی ؟ گفت بله خانممون گفت هرکی میخاد زنگ تفریح بره تو حیاط باید سوپ بخوره و این شد که منم ۲ قاشق خانممون کشید و ...
16 آذر 1397

شکست عشقی

بابا مسعود نردبوم رو آورده بود تا لوسترو درست کنه . منم که پیوند دیرینه دارم با نردبوم کلی ذوق کردم . دو سه روزی وسط اتاق بود و من اون بالا زندگی میکردم . غذا میخوردم تلوزیون می دیدم و غیره . تااینکه مامان خسته شد و جمعش کرد و صبح که از خواب پا شدم و میخاستم برم بالاش گفت دیگه حق ندارم نردبوم رو بیارم وسط اتاق . هرچی خواهش و التماس کردم گفت نه که نه . انقدر از دستش عصبانی شدم و دلم شکست که با گریه فریاد زدم :"مامان از اولم اشتباه کردم نباید عاشقت میشدم"🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
28 بهمن 1396