یادداشت های کودکی من

من را اینگونه توصیف میکنند

از اصفهان که برگشتیم اقوام دورتر اومدن دیدنم سری اول برادران بصیری بودن که فامیل بابا مسعودن.اقا مهدی ،شکوفه خانم وپسر نه ماهشون صدراو اقا حامد ،سمیرا خانم وپسر هفت ماهشون الیاس. یک رقابتی هم بین پسر عموها در گرفته بود که نگو.از در که اومدن الیاس تا مامانمو دید اومد بغلش خوب فهمیده بود که برای بدست اوردن من اول باید دل کی را بدست بیاره .سرشام هم صدرا مامانمو ول نمیکرد وهی لباسشو میکشید چون نمیخواست از رقیبش عقب بمونه. مامان باباهاشون هم اینطوری منو توصیف کردن: شکوفه خانم:چقدر خوشگل وسفیده مثل عروسکه اقا مهدی:(رو به مامانم )خوش به حالت (مامانم:چرا؟) چون تو این فامیل دختر زیاده اما دختر تو نمی مونه زود میبرنش سمیرا خ...
1 دی 1391
1