یادداشت های کودکی من

از فنچ بودن تا قناری شدن

یادش به خیر ان روزها ،روزهای نخستین ،روزهایی که تازه امده بودم ،انسانی کامل بودم اما در ابعاد مینیاتوری وهرروز نشانه ای تازه داشتم از بالیدن ،یادش به خیر 5 اذر اولین لبخندم را و فرخنده ماهروز 8 اذر اولین خندیدنم را .بسان فنچ سفید کوچکی که اواز کوتاهش فقط یک سیلاب دارد بی صدا فقط خندیدم .و چه خوبست این روزها ، 26 بهمن ،که اولین قهقهه شاد زندگیم را سر دادم از شادی پدر و از بازی عجیبش که برایم نااشنا و تازه بود و چیزی در دلم فرو می ریخت که نمیدانستم چیست اما وادارم کرد بخندم از عمق جان وصدایم را رها کنم و با صدای بلند قهقهه بزنم همجون قناری که چهچهه میزند ،که چهچهه قناری دلها را شاد میکند اما قهقهه من دلها را اب میکند .و هر کدام عالمی دارد ف...
26 بهمن 1391

مبارک مبارک........

  11 بهمن تولد خواهر عزیزم ثمین جون هستش. خواهرم هم مثل خودم رکورددار تاریخ تولده . اون هم ساعت 11 صبح روز 11 بهمن ماه یازدهمین ماه سال با شماره پرونده 11 و شماره تخت 11 به دنیا اومده. روز تولدش بابا براش کیک خرید و اورد تا یک جشن خودمونی بگیریم. اخه هرچی مامانم اصرار کرد بهش قبول نکرد جشن مفصل بگیره و دوستاشو دعوت کنه . اما تولدش خیلی هم خوش گذشت 4 نفری اهنگ گذاشتیم و زدیم و رقصیدیم . بعدش هم بابا مسعود با یک پیشنهاد سورپرایزش کرد و گفت میخواد برای شام همه را ببره پدیده شاندیز مثل همون شب تولد مامان که 5 روز بعدش هم من به دنیا اومدم.اما ثمین باز هم قبول نکرد و گفت میخواد یک وقتی بره که دایی مهدی هم باشه    ...
15 بهمن 1391
1