یادداشت های کودکی من

بامزه هام

وقتی ناراحت میشم دستمو میذارم روی سرم کنار پیشونیم و میگم اااااخ و میرم تو حال گریه اولاش مامان فکر میکرد خدای نکرده سردرد دارم اما بعدا فهمید نه این فیگور مواقع ناراحتیمه و دیگه اهمیت نداد . ولی وقتی میریم خرید این فیگور خیلی به دردم میخوره . مثلا مامان یک جنسی و بر میداره نگاه کنه . منم که بغلشم و طبیعتا باید اونو بگیرم تو دستم و نگاه کنم،بعد که مامان میخواد بذارتش سر جاش نمیدم و اگه به زور از دستم بگیره همون فیگور دست روی سر و میام . اونوقته که فروشنده ها به مامان اصرار میکنن خانم بذارید دستش باشه و ازش نگیرید و... کلی هم بهم ابراز علاقه میکنن با این حرکت مکش مرگ من ! انقدر حال میده که نگو در راستای رسیدن به استقلال،از ...
29 بهمن 1392

برای هدی

دیشب از ذوق اومدن هدی جون به خونمون کارهام حسابی جالب و خنده دار شده بود اول برای جلب توجهش شل شلکی راه میرفتم و میگفتم طوطو، طوطو نمایش اجرا میکردم مثلا . ساعت چنده ؟یک و نیم نصفه شب بعد خواستن دست از سر لب لو ثمین که در حال نابود شدن بود بردارم .یک کیسه دادن دستم که توش مهر و تسبیح بود منم تسبیحو گرفته بودم دستم و اروم میگفتم پیس پیس بعدشم سرمو گذاشتم رو مهرو سجده کردم. حالا ساعت چنده؟ دو بعد مامانم و هدی داشتن اروم حرف میزدن ثمین بیدار نشه منم اداشونو در می اوردم و از ته حلقم یک چیزهایی میگفتم  که دیگه اینها از خنده روده بر شده بودن . هی اینا حرف میزدن هی من اداشونو در می اوردم البته بگما من ادای اونها رو که در نمی اورد...
22 بهمن 1392

مصاحبه

سلام خانم سلام میشه خودتونو معرفی کنین؟ بله من عطرین هستم چند سالتونه؟ یک سال و سه ماهمه لطفا از خودتون برامون بگین مثلا شما به چه ورزشی علاقمندید؟ من به رشته وزنه برداری علاقمندم میشه توضیح بیشتری بدین؟ بله ، من اصولا به بلند کردن وسایل سنگین تر از وزن خودم خیلی علاقه دارم مثلا ساز بلز که فلزی و سنگین هست، بالش، کیف بابام .و... ایا تاحالا تو این رشته موفقیتی هم کسب کردین؟ خوب چون تازه کار هستم هنوز راه زیادی پیش رو دارم اما بلزرا با سختی زیاد بلند کردم و از اتاق به پذیرایی اوردم بالش را هم به سفارش خواهرم و به سختی و هن هن کنان برای بابا اوردم اما در قسمت بلند کردن کیف بابا هیچ مقامی...
29 بهمن 1392

شیرین زیونی های جدید3

بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب: اُدی = هدی جی اَر =جیگر عزیز =عزیز کَش =کفش انوُ =انگشت با =پا مینی =بینی مو =مو ممین =ثمین نات =ناف ببی =ببعی میمون =میمون اموم =حموم طوطو =طوطو     هرکی از در وارد بشه با یک داااااااااااااااکی ازش استقبال میکنم   قبلا تا گل سر میزدم میگفتم واااای ، الان تا گل سر میزنم میگم  این ، این(اینه)   دستمو میکنم تو بینیم و مامانو صدا میزنم بببینه چون میدونم حساسه و میگه نه دست نزن بعدش خودم میگم نه دس نه  و انگشتمو تکون میدم   قبلا تا میخواستم مامان در چیزی ...
20 بهمن 1392

استقلال

امروز خودم کفشهام رو پوشیدم . کفشهام چکمه هستن و ساق دار اما خودم به تنهایی پوشیدمشون . من این موفقیت رو در سن 16 ماه و 10 روزگی به دست اوردم.
18 بهمن 1392

اولین برف من

برای اولین بار من برف را دیدم . چقدر قشنگ و عجیب بود . مامان ازم خواست بگم برف . من گفتم بَـــــــــــــــــپ . بعد با مامان و خواهرم رفتیم بیرون و از نزدیک برفارو دیدم . عکس هم گرفتیم . هرچند از دور برف و بیشتر دوست داشتم تا از نزدیک چون هم میخورد تو چشمم هم موقع عکس تکی خوردم زمین و صورتم پر برف شد     من و مامان     من و ثمین     چند ثانیه قبل از حادثه   ...
16 بهمن 1392

استقلال1

همه ما نینی ها دوست داریم مستقل باشیم رو پای خودمون بایستیم و کارامون و خودمون انجام بدیم امروز که یکسال و سه ماه و سه روزمه سعی کردم خودم جورابمو بپوشم تا قدمی در راه استقلال بردارم من تونستم و موفق شدم من قدم بزرگی برداشتم به امید استقلال کامل      عکس و خبر داغ داغ تازه از تنور بیرون اومده ...
12 بهمن 1392

11/11

11/11 تاریخ مهمی برای خانواده منه . درست مثل 8/8 . این دو روزدر تقویم زندگی همه ما خیلی ارزشمند و خاطره سازه . 11/11 روز تولد یک گله.یک گل بی همتا . یکی از زیباترین و دوست داشتنی ترین گلهایی که خدا افریده . 11/11 یک پدیده اس. درست عین صاحبش . 11/11 روز تولد دختر ماهرو و ماه اخلاقیه که من خیلی دوستش دارم و خیلی بهش افتخار میکنم . 11/11 روز تولد خواهر عزیزم ثمینه . بابا و مامانم روز تولد ثمین را مثل روز تولد من خیلی دوست دارن و یجورایی به این روز عشق میورزند. جشن تولد یک سالگی ثمین در 13 سال پیش خیلی عالی و به یاد موندنی برگزار شد. درست مثل تولد یک سالگی من .  مامان و بابا تموم تلاششون ...
11 بهمن 1392

بیماری

چندروزیه حالم خوش نیست و مریضم . دیروز رفتیم پیش دکتر میرعرب و اون تضخیص داد رزوئلاس اما بعد که به دکتر پوست مراجعه کردیم گفت بیماری"دست پا دهان" گرفته . این بیماری جدیدی بود که تاحالا اسمش هم به گوش مامان و بابا نخورده بود . علائمش شبیه ابله مرغون بود . اما یک بیماری ویروسیه که دست و پا و دهان را درگیر میکنه . خیلی هم سخته چون این دونه های زیادی که به پشتم زده نشستن رو و دونه های دهنم خوردن غذا رو برام سخت کرده . بعد از زدن داروها به پشتم یکی دو ساعتی پوشک نمیشم که خودش یک پروژه اس. روزهای سختیه و حال همه مون گرفته اس.
10 بهمن 1392