یادداشت های کودکی من

خاطرات عطرین عسلین

اش دندونی

بالاخره پنجشنبه 92/5/24  اولین مروارید ما هم پوسته صدف را شکافت و خودنمایی کرد.به مناسبت این اتفاق فرخنده امشب{سه شنبه} مجلس جشنی با حضور مادر،پدر،خاله،دایی و زن دایی برگزار شد و از مهمانان با اش دندونی پذیرایی شد. در حاشیه این مراسم چندین ظرف اش هم بین همسایگان مجتمع توزیع و پخش گردید. ضمنا ما فردا برای چند روز به شمال سفر خواهیم کرد.     ...
29 مرداد 1392

ق مثل قاشق،بشقاب

بهم میگن: آخه جقله آخه نخودچی آخه فنقل تو قاشق و بشقاب میخوای چکار؟ بفرما این قاشق اینم بشقاب ، حالا میتونی خودت با قاشقت از تو بشقابت غذا برداری ؟ نه آخه تو قد این حرفایی؟ ولی چکار میشه کرد؟من هم قاشق و بشقاب میخوام، هم با پررویی تمام سعی میکنم این شکلی غذا بخورم .  بماند که من اهل غذا خوردن نیستم .  اصل همون قاشق بشقابه. ...
25 مرداد 1392

درشتی و نرمی

امروز صبح مامانم رو نازی کردم و چقدر این نوازش با این دستای کوچکم شیرین بود .  عصرش اما ثمین را زدم . با همین دستای کوچک شیرینم .  هیچکدومش رو بهم یاد ندادن . خودم بروز دادم . وچقدر هم متفاوت . یکی جاذبه و یکی دافعه  به این میگن یک اعتدال رفتاری مناسب . 
23 مرداد 1392

شب به یاد ماندنی

امروز عیده. عید فطر. این عید بر همه روزه داران بخصوص بابا مسعود عزیزم مبارک باشه  که این یک ماه رو با وجود گرمای طاقت فرسای مردادماه و کار زیاد روزه گرفت و تازه عصرها هم که خسته و گرسنه و تشنه از سرکار بر میگشت خونه ، من و ثمین و مامان و میبرد پارک تا دلمون وا بشه . توی پارک هم همش منو با کالسکه میچرخوند و گاهی میبرد تو زمین بازی تا بچه هارو ببینم . شبهایی شده بود که اذان را گفته بودن و ما هنوز تو پارک بودیم و بابا با آب یا چیز مختصری روزه اش را افطار میکرد تا ما حسابی بازی کنیم و بعد برگردیم خونه . و همه اینها یک معنی بیشتر نداره :اینکه بابام یکی از بنده های خوب خداست یکی از همونایی که اطاعت از پروردگارشون و رضایت خانواده شون رو بر اس...
17 مرداد 1392

برگیسویت ای جان کمترزن شانه ..

اگه دیدید یک نینی که نُه ماه و سه روز بیشتر سن نداره ، شونه و برسشو برداشته گذاشته به سرش فیگور شونه کردن موهاشو گرفته ، شک نکنین که یک دختره، از حالا داره تمرین میکنه خوشگل کنه .         ...
11 مرداد 1392

یادگیری ها درماه نهم

الان دیگه فرق موسیقی رو با دیگر صداها و اینکه با موسیقی میشه رقصید رو قشنگ میفهمم. برای همین تو برنامه "اکادمی" تا یک نفر شروع به اجرا میکنه ، دیگه کاری ندارم ریتم داره یا نه ، باهاش میرقصم . یعنی میدونم این اهنگه و آهنگ هم مال رقصه.   توی کتابهای روانشناسی کودک میگن :نینیها از سن  18 ماهگی میتونن کتابهاشونو خودشون ورق بزنن . اونم دوسه تا ورق با هم . اما من کتابمو دست میگیرم و یکی یکی با انگشتای کوچولوم ورق میزنم در حالی که نُه ماه  بیشتر ندارم.   امروز در یک حرکت غافلگیرانه بلوزم را ازتنم در اوردم . گزارشها حاکیست هنوز دلیل یا دلایل اینکار معلوم نگردیده است . با انتشار این خبر موج...
7 مرداد 1392

تازه های ماه پنجم 1

یکی از اعضای مورد توجه بدن ما نی نی ها پاهامونه که خیلی بهش علاقمندیم چون هم خوش دسته  هم خوش مزه اس و هم در دسترسه .منم به لطف مامان که از یکی دو روز پیش پاهامو نشونم داده و بوسیده ،یکی دو روزه که این عضو شریف را کشف کردم و حالا دستم به پام بنده می گیرم و میارمش بالا و بهش نگا میکنم . دارم نقشه میکشم که چه جوری بخورمش ........ ...
15 اسفند 1391
1