یادداشت های کودکی من

سفر به عتبات عالیات

سحر سومین روز سال نو به سمت اصفهان رفتیم و سحرگاه فرداش هواپیمای ما به سمت نجف پرواز کرد ولی پنج روز اول اقامتمون در کربلا بود . از همون اولین ساعات سفر من توجه همه رو به خودم جلب کردم . در فرودگاه اصفهان موقع بازرسی تصمیم گرفتم از کنترل فلز یاب عبور نکنم اخه بوق میزد و صدا میداد و من میترسیدم . مامانم تنهایی رد شد و من همچنان ایستاده بودم تازه از اون خانمه خجالت هم میکشیدم و دستمو گذاشتم رو چشمم و خانمه با ذوق میگفت آخی چه با مزه خجالت هم میکشه .....اخر مامان دستمو کشید و ردم کرد. در کربلا در هتل باب الحوائج نزدیک حرم سیدالشهدا اقامت داشتیم . و توی هتل و بین همسفران حسابی معروف و مشهور شدیم . روز اول موقع ناهار من چنگالی برداشتم ...
12 فروردين 1393

عکس سفر

  کربلا ، بین الحرمین ، بی مقدمه هوس کردم بشینم اون وسط     اخه خانم محترم چرا میای تو عکس آدم ؟     هتل باب الحوائج ،کربلا،من و بابا     من و محمد صادق در ویلچر در حال گشت زنی در هتل     کیفی که خودم پسندیدم و خریدم ...
12 فروردين 1393

عیدانه

دومین سال نوی من حدود ساعت هشت و نیم شب تحویل شد . بعد از یک خونه تکونی مفصل به کمک دایی مهدی و بابا مسعود تحویل گرفتن سال نو توی این خونه که از تمیزی و زیبایی برق میزد خیلی چسبید . بخصوص در کنار هفت سین زیبا و پر از ابداع مامانم و البته همه جا ثمین بود که منو بازی میداد یا نگه میداشت تا بقیه به کارهاشون برسن . دو ساعتی مونده به تحویل مامان و بابا گفتن یک تمیز کاری دیگه هم بکنیم و اماده شیم . منم پشت سرشون راه افتادم کمک کنم . از یک طرف اونا جارو برقی میکشیدن از یک طرف من کاسه بشقاب هارو از کابینتها در می اوردم میریختم وسط هال . اونا رومیزی را صاف میکردن من میکشیدمش پایین. اونها مبلارو دستمال میکشیدن من مداد رنگی هارو پخش سالن میکردم ....
2 فروردين 1393

راهنمای عملی برای نینی ها 2

امروز میخوام یکی دیگه از تجربه های خودم و در اختیار نینی های عزیز بذارم و اون اموزش ممانعت از شونه کردن و بستن موی سرتون با انواع کش و کلیپس و گل سر هستش   دوستان این اموزش بسیار ساده هست و لوازم چندانی نمیخواد پس همتون میتونین اونو حداقل بک بار امتحان کنین .برای شروع وقتی دیدین مامان دیگه خیلی داره با موهاتون ور میره و زمان از حد یک شونه زدن همیشگی گذشت متوجه بشید که وقتش رسیده . به محض اینکه اینو فهمیدین شروع کنین به تکون تکون دادن و چرخوندن سرتون به اینور اونور . مامانتون هرچی هم مقاوم و زرنگ باشه موفق به بستن و خوشگل کردن موهای شما نمیشه چون لازمه اینکار تمرکز و اروم نشستن ما نینی هاست. به همین دلیل هم اول کمی سعی میکنن حواسم...
15 خرداد 1392

اغاز ماه هشتم با...

قبلا  هاکه شیر میخوردم انگار از قحطی دراومدم. اولش تند تند میخورم و باصدا ،صدایی مثل اعتراض و ازین چیزها الان عادتم تکامل یافته شده و دیگه فهمیدم شیر همیشه هست و لازم نیست تشکر یا اعتراضی بکنم با خیال راحت تری میخورم اما به محض در دهان گرفتن شیر ار اون طرف هم یک پام میاد تو دستم ،یک دست دیگه ام میره لای موهام و تو گوشم ... (مامانم هم بعضی وقتا با موهاش بازی میکنه و دور انگشتش میپیچونه خودش میگه یادگارزمان کودکیه)                                  وقتی 2 ماهم اینا بود هروقت ...
13 خرداد 1392
1