یادداشت های کودکی من

خاطرات عطرین عسلین

این دهه نودی ها

یکی از دوستان میگفت چون پسرم دیر به دیر دستشویی میره و میترسم کلیه هاش خراب بشه بهش گفتم اگه دیر بری جیشت بجای اونجا از دهنت میاد بیرون و این ترفند جواب داده منم چون عطرین صبح که بیدار میشه تا نزدیک ظهر نمیره و ناراحتشم تصمیم گرفتم از همین ترفند استفاده کنم صبح که از خواب بیدار شد گفتم بدو مامان برو دستشویی وگرنه اگه دیر بری جیشت از دهنت بیرون میاد خواننده عزیز فکر میکنی عطرین چه عکس العملی نشون داد و یا چه جوابی داد یکم فکر کنید بعد ادامشو بخونید همونطور بیخیال که داشت میرفت سمت تلوزیون که روشنش کنه کنار چشمشو چینی انداخت و گفت آآآآخی خواب بد دیدی ؟ چیزی نمیشه  نترس یعنی نه تن...
22 مرداد 1396

نینی کوچولو

چند وقتیه فکر و ذکرم شده نینی کوچولوها و دلم یکی ازونا میخاد . بیشترم از اون وقتی شروع شد که کارتون لک لک ها رو دیدم . یوقتایی نق میزنم که منم یک بچه کوچولو میخام . یک خواهر یا برادر . هروقتم مامان میگه تو خواهر داری میگم باشه ما دوتاییم میخام ۳ تا باشیم.... یک روز انقدر گیر دادم و دادم تا آخرش یکبار ثمین گفت اصلا یک چیزی بذار دایی مهدی اینا بچه دار بشن ماهم از بچه اونا استفاده میکنیم . نگاه عاقل اندر سفیهی بهش کردم و گفتم " مگه کرم دسته که ماهم استفاده کنیم "       ...
8 مرداد 1396
1