یادداشت های کودکی من

یادگیری ها درماه نهم

الان دیگه فرق موسیقی رو با دیگر صداها و اینکه با موسیقی میشه رقصید رو قشنگ میفهمم. برای همین تو برنامه "اکادمی" تا یک نفر شروع به اجرا میکنه ، دیگه کاری ندارم ریتم داره یا نه ، باهاش میرقصم . یعنی میدونم این اهنگه و آهنگ هم مال رقصه.   توی کتابهای روانشناسی کودک میگن :نینیها از سن  18 ماهگی میتونن کتابهاشونو خودشون ورق بزنن . اونم دوسه تا ورق با هم . اما من کتابمو دست میگیرم و یکی یکی با انگشتای کوچولوم ورق میزنم در حالی که نُه ماه  بیشتر ندارم.   امروز در یک حرکت غافلگیرانه بلوزم را ازتنم در اوردم . گزارشها حاکیست هنوز دلیل یا دلایل اینکار معلوم نگردیده است . با انتشار این خبر موج...
7 مرداد 1392

بازی جدید

بازی جدید امروز من و مامانم اینجوری بود که من با روروکم می دویدم ، مامانم چهار دست و پا دنبالم می کرد . من از دستش فرار میکردم اون میگرفت حالا که چی؟ فقط برای اینکه من غش غش  بخندم.
24 تير 1392

غلت کامل

دیگه از آن دختر خوبی که آروم می خوابید رو تخت تا مامان عوضش کن خبری نیست دیگه تعویض پوشک داستانی شده برای خودش. چون یادگرفتم که بغلتم و روی تشک تعویض هم می غلتم و کار حسابی برا مامانم سخت شده دایی مهدی هم خونه ماست . هی منو میذاره رو تخت تا براش غلت بزنم ریز ریز و با مزه . 
21 تير 1392

شروع ماه رمضان

ماه رمضان دو روزه که شروع شده و به همین مناسبت نمایشگاه قرآن هم برگزار هست ، ما هم عصر رفتیم نمایشگاه . مامان افطار و آماده کرده بود تا اونجا بخوریم. توی محصولات قرانی چیزی مناسب من پیدا نکردکه بخره . اما ثمین در مسابقاتشون شرکت کرد و برنده شد و جایزه گرفت.         اینم یک قران چوبی نفیس ...
20 تير 1392

پارک بانوان

بعدازظهر امروز با دوستان اینترنتی ام در پارک بهشت مادران قرار داشتیم. وقتی بهشت بودیم همبازی بودیم اما از وقتی زمینی شدیم همدیگر را ندیدیم.برای اولین بار از وقتی که همه مون به دنیا اومدیم داشتم می دیدمشون ، خیلی هیجان داشت از دنیای مجازی پریدن به دنیای واقعی. مامانم یک لباس خوشگل که از خیایان بهار خریده بود بهم پوشوند و یک تل بسیارزیبا که خودش برام درست کرده بود سرم گذاشت و پرنسس خانومشو برداشت و به دیدن دوستاش برد. ازدوستام  محمدآیین،شاینا،امیرپارسا،طراوت،آریا،نیکی،آرین،محمدپارسا،الینا و آران آمده بودند.وقتی همه جمع شدند و سلام و احوالپرسی و معرفی ها تمام شد لشکر کالسکه سواران وارد پارک شدند. همه آدمها به ما با تعجب نگاه می...
16 تير 1392

سفرنامه تصویری اصفهان

مسافرت ما به اصفهان سه هفته طول کشید . از 23 خرداد تا 14 تیر . این مدت خونه مادر اینا بودیم ولی جاهای دیگه هم مهمون شدیم . مثلا خونه عمه مهدیه ، باغ بابا بزرگ، خونه دایی محمد باقر ، خونه خاله اعظم و خونه دوست مامان خانم جوشقانی .    یک روز هم پدر همه خانواده رو بردن  به یک رستوران سنتی توی میدون نقش جهان. و چون خیلی خوش گذشت باز یک روز عصر گروه خانمها {مادر و مامانم و خاله و ثمین و من } دوباره رفتیم میدون نقش جهان که هم گردش کنیم، هم ثمین از بازار صنایع دستی برای دوستاش سوغاتی بخره .  بعضی روزها هم مامان منو با کالسکه ام میبرد بیرون توی پارک نزدیک خونه مادر اینا بگردونه که حوصله ام باز بشه .   ...
14 تير 1392
1