یادداشت های کودکی من

خاطرات عطرین عسلین

راه افتادم

دیشب ، شب دستیابی به یکی از مهمترین و زیباترین مراحل زندگیم بود . شبی که گل وجودم با تشعشع تمام شکوفا شد و 12 گلبرگ زندگیم در اوج زیبایی و غرور به خودنمایی پرداختن . دیشب قدمهای کوچولوم به زمین افتخار دادن و پاهام که بدون کمک دستهای دیگران روی خودشون ایستادن زمین رو مزین کردن. دیشب  مامان و مادر و پدر ، یک دایره تشکیل دادن و من شدم مرکزش و هرکدومشون سعی میکرد با تشویق منو به سمت خودش بکشونه . و من با دهن باز از هیجان و خنده و دستهایی که مثل بال باز کرده بودم چند قدم به طرفشون میرفتم . با بزرگتر شدن دایره به تعدادقدمهای من هم اضافه شد و اینطوری راه افتادم . صدای خنده های سرخوشانه و مادرانه همه خونه مادراینارو پر کرده بود و من از ا...
8 آبان 1392

تولد یک سالگی

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود.    اون قدیم ندیما من نبودم . بعد یک نقطه شدم. بعد شدم یک لوبیا و بعد اندازه هلو. کم کم شدم یک توپ بزرگ که انگار مامانم قورتم داده بود. قِل میخوردم و قِل میخوردم . ازینطرف به اونطرف. توی اب شنا میکردم . خسته هم که میشدم خودمو کش میدادم . یک شب اونقدر کش و قوس اومدم که لونه ام سوراخ شد . بعد وقت رفتن شد. مثل سرسره ابی بود . روش لغزیدم و پایین اومدم . از تونل گذشتم و یهو نور چشمامو زد . همه چی انقدر تند و سریع و عجیب بود که گریه ام گرفت . اما وقتی دستای مهربونش منو نوازش کردو روی سینه گرمش خوابیدم ارومتر شدم . صدای مهربونش بهم گفت خوش اومدی عزیز دلم و من گریه ام بند اومد. اون روز کارسخت و مه...
8 آبان 1392

مقدمات تولد

مهمترین  و بزرگترین جشن زندگیم در راهه . اولین جشن تولد عمرم "تولد یک سالگیم " خانواده ام یعنی بابا و مامان و خواهرم از دو ماه قبل برای این جشن زحمت کشیدن و هزینه کردن تا منو خوشحال و سربلند کنن .  آماده سازی و انجام مقدماتش از دو ماه قبل تولدم شروع شد . اولین کار انتخاب تم تولد بود . بین همه تمهای موجود از کارتونی و عروسکی و رنگین کمان و پروانه و پرنسس و...مامانم تم کفشدوزک را انتخاب کرد چراااا؟   برای دیدن عکسها و خوندن بقیه ماجرا به ادامه مطلب برید چون عقیده داشت تولدها اصولا با تزئینات رنگی و شاد در ذهن همه تداعی میشه ولی انتخاب تمی که فقط دو رنگ داره اونم متفاوت{قرمز و مشکی}جلب توجه میکنه و تازه...
7 آبان 1392

بدون شرح

 تازگی به مامانم میگم مامی . مادر با ذوق میگن بچم از مغز اروپا اومده .  گاهی هم میگم مایما ، مامایی ، مامی . پدر میگن اروپا نه ! به چند زبون مختلف حرف میزنه !!!!!!!!!!!!!
4 آبان 1392

فعالیت های فرهنگی1

من در دوازده ماه و نیمگی تونستم تا عدد 3 را بشمارم. این یادگیری رو مرهون مادر هستم . چون منو توی تاب مخصوص که میذارن تا بهم غذا بدن هی میشمارن 1-2-3 و من الان که یک کم زبونم باز شده تونستم اونچه که یاد گرفتم رو پس بدم . ...
22 مهر 1392

خواب هم صدا داره؟؟؟؟

مامان بغلم کرده میگه بریم بخوابیم . من میگم خُ خُ خُ خُ میرم توی اتاق میبینم بابا خوابیده ، میگم خُ خُ خُ خُ اسم خوابیدن و رختخواب میاد ، باز من میگم خُ خُ خُ  این  علامت که میشنوید صدای خوابیدنه  اسمش خواب صداش خُ خُ خُ خُ     پی نوشت: در تکمیل مراحل مقدماتی راه رفتن ، امروز تونستم بعد از اینکه ایستادم بنشینم
21 مهر 1392

طوطی

مادر و پدر سر زده اومدن تهران. عکسها و فیلمهای دیروز {تولد زنبوریم} رو دیدن و خیلی خوششون اومد.سر یک چیزی مادر تعجب کردن و اصطلاح اصفهانی "اووووووو  وَه" رو گفتن . پشت سرشون منم مثل یک طوطی گفتم : اوووووووو  وَه                                   از بین نوشیدنیها آب را خوب میشناسم . نوشابه را هم همینطور. همش میگم آب آب نوشابه هم که میخوام بازم میگم آب. ...
13 مهر 1392

جشن تولد دسته جمعی

1-2-3 1-2-3 ازمایش میکنیم ازمایش میکنیم صدا میاد؟ زنبورهای کوچولو ...بیاین جلو جلوتر ...دستا بالا ....آها.... تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیاشمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی لبت شاد و دلت خوش چو گل پرخنده باشی                               با اجرای این اهنگ توسط مجری برنامه جشن تولد دسته جمعی مون شروع شد . تولد یک سالگی نینی های ابان 91 که با تم زنبور برگزار شد. نینی های ابان 91 همون دوستای اینترنتیم هستن که قبلا باهاشون رفته بودم پارک بانوان.بعد از میتینگ پارک قرار این تولد گذاشت...
12 مهر 1392
1