یادداشت های کودکی من

این روزهای بهاری

بعد از اینکه تونستم رو پاهای خودم راه برم ، دیگه هوا سرد شده بود و نشد پارک بریم ، تا یکی از همین روزها که با ثمین و بابا رفتیم. معلوم شد که عاشق پارک هستم بخصوص تاب و فکر میکنم تاب ارث پدریه . سوار که میشم دیگه نمیام پایین مگه با گریه زاری . هرجای پارک هم که از بغل بابا بیام پایین مقصد همان تاب است و تاب. بعد از اون هم یکی دوبار دیگه رفتم پارک که از دور که سواد پارک نمایان میشود من از خود بیخود شده و انقدر الکی و زورکی غش غش میخندم انگار دارم گریه میکنم.یعنی انقدر عاشق پارکم. دیگه تکلیف تابستون امسال روشن شد در مسیر پارک     اولین سوال زندگیمو از مامانم پرسیدم. یک مهره گرد پیدا کردم و گرف...
1 ارديبهشت 1393

بیان احساسات

بله ، به همین سادگی که توی تیتر اومده :بیان احساسات. یعنی بنده که هنوز یکسال و نیمم هم نشده میتونم احساساتمو  قشنگ بیان کنم به همین سادگی به همین خوشمزگی البته بازشدن زبونم هم تو این قضیه بی تاثیر نبوده اما درک این موضوع خیلی هوش و استعداد میخواد که من خداراشکر دارم زیادی هم دارم . مثلا درد را خوب میشناسم . اگه جاییم درد بگیره یا بخورم زمین یا مریض بشم یا..... فوری میگم "آی دردی" یعنی هم درد و میشناسم هم احساس دردو تازه میدونم باید برم به کی دردمو بگه به مامان . و مامان چقدر خوشحاله ازین که خودم میگم کجام درد میکنه و اون سردرگم نمیشه . ازون جالبتر ترسه. اگه صدای بلندی بشنوم یا جای خوفناک برم مثل پارکینگ خلوت و تاریک خونمو...
23 فروردين 1393

شیرین زبونی های جدید5

روند حرف زدنم خیلی تند شده مثل بلبل هرچی رو میشنوم یا بهم یاد میدن تکرار میکنم . واسه همین ازین به بعد پست های شیرین زبونیم هم زیادتر میشه هم طولانی تر . تازه باید اسمشو هم بذاریم بلبل زبونی حرفهای جدیدم: پاسا =پارسا پیتسا =پیتزا مادر =مادر دیدی؟ =دیدی؟ گِیه =گریه توپ =توپ تاب تاب عَبادی =تاب تاب عباسی نتُن =نکن طلایی طلایی =جوجه جوجه طلایی عگب =برو عقب عوس =عوض پیشی بیا =پیشی بیا و گل سر سبد همه این حرفهای قشنگ واژه "چه جالب" هست که معلوم نیست از کجا یاد گرفتم و موقع حرف زدن با تلفن یا دیدن چیز جالبی به کار میبرم ...
3 ارديبهشت 1393

نظرتون چیه؟

مامانم یک اسمی برام گذاشته که خودش خییییییییییلی خوشش اومده . میگه این اسم خیلی بهم میاد . دنباله اش خاله هم تاییدش کرده و حسابی پسندیده . اسم شناسنامه ام عطرینه تو خونه خامه عسل صدام میکنن . چون هم سفیدم و هم شیرین . درست مثل خامه و عسل. نظر شما چیه؟
20 فروردين 1393

شیرین زبونی های جدید4

این مدت که دور و برم شلوغ بود خیلی حرف زدنم زیاد شد. خیلی کلمات رو خودم گفتم و خیلیهاشو بعد از یکبار تکرار کردم که باعث تعجب و ابراز محبت فراوان دوستان شد و اما حرفهای تازه: بادوم =بادوم حاد آقا =حاج آقا مسود =مسعود نَیمه =نعیمه پیسته =پسته بچی =بچه بگل =بغل دادِق =صادق مدی =مهدی پدر =پدر هادی =هادی پیشی =پیشی عطین =عطرین   اسم بابا و مامان عزیزم واژه هایی بودن که در 2 روز متفاوت گفتم اما، اما ....هر دو تا کلمه را فقط بعد از یکبار تلفظ کردم . پدر گفتن بگو مسعود و من همون بار اول گفتم مسود که س هم بیشتر شبیه ش ادا کردم و نعیمه هم که اسم سختیه ب...
3 ارديبهشت 1393
1