یادداشت های کودکی من

خاطرات عطرین عسلین

حسن ختام دوماهگی

قرار نبود از مسائل غمگین کننده بنویسم ولی چاره ای نیست چون زندگی همینه یک پیانوه با ترکیب کلیدهای سیاه وسفید. دونه های صورتم بدتر شد وحسابی هم میخارید. دکتر ممیشی یک داروی ساختنی دادکه سر دو سه روز خیلی بهتر شد اما گفت که به پروتئین گاوی حساسیت دارم ومامانم نباید شیر بخوره تا من خوب شم. واما پایان دوماهگی همراه بود با یک واکسن درست وحسابی که پاهامو از کار انداخت بی انصافا به هر دوتا رون پام هم زدند .خدارا شکر تب نکردم چون مامانم قبل رفتن بهم قطره استامینوفن داد . ...
10 دی 1391

از نوک مژگان میزنی تیرم چند...

کسی از قضیه مژگان خبر داره؟ نمیدونم مژگانه،مژه هاس،مژه اس چیه؟تو خونه ما که خیلی راجع بهش حرف میزنن.بخصوص خانمای خونه ؛مامان وثمین هی به هم میگن نگا کن مژه هاش روز به روز داره بلند تر میشه چقدر خوشگله ،چه نازه، وقتی چشماش بازه نوکشون میخوره زیر ابروش،اون یدونه رو نگا بجای اینکه فر بخوره سمت بالا صاف اومده پایین.............من که سر در نیاوردم ولی هرچی که هست پدیده زیباییه که اینا این همه ذوقشو میکنن                                     ...
7 دی 1391

عطرین چه بلایی تو؟

صبحی ست دل انگیز ،باغیست پر از گل،در بین همه گلها عطرین چه بلایی تو؟ سازیست پر از نغمه عالم همه پر عشوه ،ای نادره دوران عطرین چه بلایی تو؟ مستم زگل رویت ،از عطر بر و مویت ،ای رایحه جان بخش عطرین چه بلایی تو؟     این شعریه که دوستمون اقای علوی برام سرودن ومامان خوش سلیقه وبا ذوقم صبحا که از خواب بیدار میشم برام میخونه و من کلی شارژ میشم .این رسم اززمان ثمین پایه ریزی شده . مامانم حتی تا زمانی که مدرسه میرفت بیشتر صبحا اونو با شعر واواز از خواب بیدار میکرد تا صبح خوبی را شروع کنه. غیر از شعرای خودم ،مامان اهنگها وشعرها و لالایی های دیگه هم برام میخونه ؛مثل گنجشک لالا ، عروسک قشنگ من قرمز پوشیده ، گل من (از گروه ا...
5 دی 1391

شیرین کاری های این ماهم 3

یک شانسی که مامان بابام اوردن (غیر از اینکه یک دختر گلی مثل من دارن) اینه که اصولا من خیلی خوش اخلاق و خوش خنده ام .اصلا نحسی وبهانه جویی ندارم.هر چقدر کم خوابیده باشم به محض اینکه چشمم باز میشه به صورت اولین کسی که می بینم لبخند میزنم. گاهی هم وقتی مامانم داره خوابم میکنه با چشمای نیمه بسته نگاش میکنم و بعد لبخند میزنم که اساسا دیوونم میشه (به قول خودش) .چرا راه دور بریم تا صدا بزنن عطرین نیشم تا بناگوش باز شده اصن یه وضعی .عوضش اونام هی باهام حرف میزنن و منو میخندونن و خلاصه سر هممون گرمه....بهر حال اینی که درتوان داریم دیگه،قابل دوستانو نداره                &nbs...
2 دی 1391

من را اینگونه توصیف میکنند

از اصفهان که برگشتیم اقوام دورتر اومدن دیدنم سری اول برادران بصیری بودن که فامیل بابا مسعودن.اقا مهدی ،شکوفه خانم وپسر نه ماهشون صدراو اقا حامد ،سمیرا خانم وپسر هفت ماهشون الیاس. یک رقابتی هم بین پسر عموها در گرفته بود که نگو.از در که اومدن الیاس تا مامانمو دید اومد بغلش خوب فهمیده بود که برای بدست اوردن من اول باید دل کی را بدست بیاره .سرشام هم صدرا مامانمو ول نمیکرد وهی لباسشو میکشید چون نمیخواست از رقیبش عقب بمونه. مامان باباهاشون هم اینطوری منو توصیف کردن: شکوفه خانم:چقدر خوشگل وسفیده مثل عروسکه اقا مهدی:(رو به مامانم )خوش به حالت (مامانم:چرا؟) چون تو این فامیل دختر زیاده اما دختر تو نمی مونه زود میبرنش سمیرا خ...
1 دی 1391

شیرین کاری های این ماهم2

جدیدا یه کاری یاد گرفتم که مامانو بترسونم.تو خواب اینقدرسرمو تکون میدم که کلاهم میاد پائین رو صورتم.البته اینقدر زرنگ هم هستم که زود باسر و صدا مامانو خبر میکنم تا کلامو درست کنه .اما یکبار هم طوری کلاهم اومد پائین که پشت کلاه ،کامل روی صورتمو پوشوندو مامان خیلی ترسید که خدای نکرده خفه بشم.بین خودمون بمونه خودمم خیلی ترسیدم                                                      ...
24 ارديبهشت 1392

شیرین کاری های این ماهم1

از جمله خوردنیهای مورد علاقم دستمه که یک سره باید تو دهنم باشه .فرقی هم نمی کنه کدوم انگشت ،شست باشه یا سبابه اگه مشت هم باشه که چه بهتر.دستکش و اینا هم هیچ رقمه جلو دارم نیست.چنان حرفه ای دست با طعم دستکش میخورم بیا وببین.صدای ملچ مولوچ مکیدن دستکشم تا هفت تا گهواره اونورتر میره.از همین روست که مامان محترمه مجبوره روزی دو سه بار دستکشمو عوض کنه و بشوره و زود خشک کنه چون مصرفم زیاده.                                            ...
12 ارديبهشت 1393
1