یادداشت های کودکی من

خاطرات عطرین عسلین

اولین مسافرت بااتوبوس

1394/5/14 19:43
نویسنده :
443 بازدید
اشتراک گذاری

بار اول بود برای من . ولی هیجان مامانم بیشتر بود . فکر میکرد :

اگه نشینه و بخاد همش راه بره 

اگه دستشویش بگیره

اگه حالش بد بشه 

باباشم که همراهمون نیس...

از دو روز قبل هم فرهنگ سازی میکرد راجع به اتوبوس و قوانینش برای من

آخرش هم برای صبح زود بلیط گرفت که اگه مشکلی پیش اومد لااقل روز باشه

شب قبل هم زادیتن داد بخورم 

و ساعت حرکت 6 صبح 

.

.

.

 همه اینا جواب داد 

خوابیدم تا وقتی که فیلم گذاشتن و با صداش بیدار شدم 

صبحانه از قبل ،تدارک دیده شده رو خوردم و 

کم کم هوشیار شدم و 

اومدم پایین و

کنار ثمین و 

با دختر خانم صندلی جلویی که چشم ازم برنمیداشت و بهم چیپس داد و

با صندلی عقبی ها و 

دیگه اخراش مامان التماس میکرد یخورده دیگه بشین میرسیم 

درکل تجربه خوب و رضایت بخشی بود 

بویژه برای مامان که از هولش دراومد

شاهد هم اینکه موقع پیاده شدن

با اون تیپ گردشگری بانمکم

"کوله به پشت و کلاه" 

ازجلوی راننده که ردشدم لپمو کشد و گفت 

تو کجا بودی ازون وقت تاحالا ،ماشالا

 

 

 

 

لحظه ورود 

 

 

بعدصبحانه و من هنوز خواب آلوام

 

 

 

تعاملات با عقبی ها

 

 

رصد کل اتوبوس 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان راحله
30 مرداد 94 16:55

پاسخ
ازینهمه محبت شرمنده شدیم
1